![]() |
![]() |
|
| وبلاگی نیمه عمومی در زمینه ی ادبیات خصوصی در ملا عام |
|
استاد! پس آن قدرت کائنات کو؟ در تلوزیون استاد آشنات کو؟ نه! ما بی تو روزه نخواهیم گشود ماه رمضان آمده ربنات کو؟
متکلمان و طرفداران فلسفه ی الهی چون نمی توانند منکر واقعیت ماده شوند می خواهند پایه ی واقعیت علم را متزلزل سازند. ماخ و پیرسن و پوانکاره گفته بودند که نتایج علم فقط قالب بندی شتاب آمیز آن عادات طبیعی است که هنوز کاملاً بررسی نشده است و به همین جهت ممکن است هر آن با بررسی ها و مشاهدات وسیعتر نقض گردد. این عقاید فرصت خوبی بود تا نقطه ضعف پهلوانی را که پشت کلام و الهیات را به زمین آورده بود پیدا کنند و بگویند عقل نیز اشتباه می کند و نتایج علوم، ظنی و احتمالی است نه قطعی و یقینی، پس می توانیم عقاید کهنه ی پوسیده را از کنج موزه به درآوریم و با کمی رفو و اصلاح لباس هایی نو از عبارات نامفهوم بر آن بپوشانیم و مانند کالایی که کمی آسیب دیده به نسل آینده بفروشیم. همه جا مردم محترمی پیدا شده اندکه با شوق و گرمی اصول مسلم ریاضی و مفاهیم زمان و مکان و حد و مقیاس و کم و کیف را در بوته آزمایش آوردند و از تعلیمات طلسم مانند خود نتیجه گرفتند که باید منتظر مبشر و نجات دهنده ای بود.*
ترجیح می دهم چیزی ننویسم و حرفی نزنم و این وبلاگ را به مطالب کثیف سیاسی آلوده نکنم، فقط مطلبی تحت عنوان (چرایی و چگونگی تکوین و اشاعه ی تئوری توطئه به دست استبداد حاکم) را در ادامه ی مطلب قرار داده ام تا دوستانی که مایلند حتماً مطالعه کنند. حالا با انرژی بیشتر بعد از بازگشت از مسافرت اصفهان با دوستان شاعرم این پست را به روز میکنم.
پس بی واسطه تا شعر:
دل من مثل سیب لک زده است توی ظرف بزرگ میوه خوری منتظر مانده روزها، شب ها که بیایی فقط مرا بخوری
دل من مثل سیب لک زده است از تو و دوری تو غمگین است سیب سرخی خرفت و تنها که زیر این میوه های رنگین است
دل من شور می زند، نکند به دل ساده ام کلک بزنی جای من یک خیار برداری و به زخم دلم نمک بزنی
دوست دارد فقط که خورده شود پیش اشباح غربتی نرود طبع گرم دل تو را دارد توی یخچال لعنتی نرود
دل من ساده دل تر از آن است که جلو میوه ها چکش بزنی توی بشقاب فین کاشانت خون ندارد که گزدکش بزنی
دل من یک کلیشه از حوٌا سیب هرگز نخورده ی آدم که شب چارشنبه ای ناگاه سرخی ام را به زردی ات دادم ... سیب زردی مدام لک میزد ته یک سردخانه می گندید دختری بود غرق تلوزیون توی دستش خیار می خندید...
رای دهندگان کاسه های داغتر از آش دوان دوان آمده اند تا آزارگرشان را انتخاب کنند نه نان، نه کره، نه پالتو و نه غذا آنها هیتلر را انتخاب کرده اند**
بیست و سه
بیست و سه: یک شماره ی عادی بین اعداد خشک و تکراری واکنش های مرتبط / بی ربط ربط بازی دوز و بیکاری
بیست و سه: یک شماره ی عادی می تواند دو تا رقم باشد: ( سه ) کنار (دو) و (دو ) پشت (سه) دو سه تا ربط، چونکه ناچاری...
بیست و سه: یک شماره ی الکی خوش گذشتن، عرق سگی خوردن فلسفه: بحث اختیار و جبر شر و ور های بعدِ سیگاری
بیست و سه: یک شماره ی ساکت حرف تنهایی تو و عشقت درک سردیش روى هر تخت و ارتباطات ظاهراً کاری
بیست و سه: یک شماره ی شانسی تخمی ِ مرغ های پر زده ات کودک تخس و ظهر تابستان قلوه سنگ و پرنده آزاری
بیست و سه: یک شماره ی غمگین هق هق ِ چند کرم قلابی عشق ماهی به کرم قلاب و... اشک کنسروهای بازاری
بیست و سه: یک شماره ی تنها با رابینسون کروزوئه گشتن! توی خوابِ جزیره غرق شدن و عبور دو کشتی باری
بیست و سه: یک شماره ی ساده طرح پیراهن قشنگی که... جلوی چشم خود بگیری و بعد هی بپرسی که: «دوستم داری؟»
بیست و سه: یک شماره ی مضحک توی صندوق پست رای شدن! خواب خوب رئیس جمهوری بین آشغال های انباری
بیست و سه: یک شماره ی کهنه پیری و باز بچه بازی... آه ! خیره در عکس، تکه پاره شدن ترس از مردن و شب ادراری ... واژه ها هی فرار می کردند از جوابی که دست لیزی داشت ماهی از کرم عاقبت پرسید: « طرح پیراهن که را داری؟ »
کودک تخس رای می آورد و رابینسون کنارعشقت بود پیرمرد از عرق سگی ترکید چشم خود را نمال... بیداری!
واژه ها هی فرار می کردند ناگزیر از گریز از مرکز تلفن میل زد به صندوق پست و کسی گفت: «باشه!» انگاری
و کسی رفت سمت بیست و سه و کسی بیست و سه شد و برگشت و کسی رفت سمت آیینه و خودِ.. بیست و سه.. منم... آری! ... بیست و سه رمز بین ما دوتاست مثل کدهای تیم جاسوسی مثل راز خدا و پیغمبر لام الف رای ممتد قاری...
* لذات فلسفه - ویل دورانت **ترس و نکبت رایش سوم - برتولت برشت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 22:7 توسط محمد شعبانی |
|
|
اول: سلام این هشت پاره !! که نسبت به آنچه چاپ شده تغییراتی کرده تقدیم به شما:
شصت ویک، پانزده، چهل، سی وهفت یازده، بیست، هشت، شصت و سه
پشت اعداد قرمزی که چراغ: بیست ویک، بیست و دو... و بیست و سه!
شب جشن تولدت عجلـــــه... کــن و از ایــن چــراغ هــا بگــــذر
لحظه ها را سریعتر بشمار: یک دو سه... یک دو سه...و یک، دو، سه!
توی ماشین نشسته، می بینی: کیک گردی به رنگ آلبالو
( این تولد مبارکت باشد! ) ببُر از چشم سرخ این زالو!
بیست وسه قرمزِ شمارنده... بیست و سه شمع روی کیکی که...
کی؟که امشب خودِ خودِ کادوست کادویی را... که فوت کن هالو!
بدو سمتِ سکوتِ منتظرت سمت کیکِ بزرگ بد ترکیب
سمت این اژدهای خون آشام سمت غولی که می زند آسیب! ... شب بعد است و تاکسی و رادیو متن اخبار گوی خواب آلود:
«مرد بیست و سه ساله ای دیشب بیست و سه تا چراغ را تخریب... »
دوم: اشعار دوست خوبم سید محسن علوی راد که تازه پا به این فضای مجازی گذاشته را با کلیک بر روی اسمش بخوانید.
و کتاب های دو دوست به دستم رسید که حتماً بخوانیدشان: مجموعه شعر تقویم های تشنه از دکتر داوود بیات و مجموعه شعر در سرزمین سینه ی من از علیرضا خجو
سوم: بعد از اینکه دانشگاه آزاد اسلامی محترم مربوطه دو ترم یعنی یک سال به علت به حد نصاب نرسیدن تعداد دانشجو کلاس را تشکیل نداد و به من و چند دانشجوی بینوای دیگر دو ترم مرخصی اجباری داد دیگر رمقی برای سر زدن به اینترنت و دوستان وبلاگی و انجمن شعر رفتن و حتی شعر گفتن برایم باقی نماند. با 2ماه عدم دسترسی به اینترنت مجبور به زاغه نشینی شدم... زاغه نشینی ای که مرا میلیونر نکرد! اما باید از چند دوست تشکر کنم که در این مدت فراموشم نکردند: حسین دیلم کتولی عزیز، سید مهدی موسوی عزیز، جواد حاتم نژاد عزیز و..
چهارم: بعد از انتشار گزارش شانزدهمین جلسه ی نقد کتاب گرگان در نقد کتاب «گریه روی شانه ی تخم مرغ» ، حرف و حدیث هایی پیش آمد که لازم شد توضیح مختصری بدهم: نام آن نوشته گزارش بود و بنده صرفاً اتفاقات رخ داده را گزارش دادم و مسئولیت گفته های اشخاص به عهده ی من نیست. دوستانی که در جلسه حضور داشتند می توانند صحت نقل قول ها را تأیید کنند.
پنجم: چندین و چند بار اتفاق افتاده که دوستان وبلاگی عزیز، بنده را با محمد شعبانی های دیگر اشتباه گرفته اند. استحضار دارید که «محمد» رایج ترین نام در جهان است و نام خانوادگی شعبانی در ایران کم نداریم. سالی که کنکور قبول شدم 21 محمد شعبانی دیگر هم با من قبول شدند که یک نفر نام پدرش هم با من یکی بود! البته این مشکل صرفاً به نام من محدود نمی شود و اسامی کثیر الاستعمال دیگر را نیز شامل می شود. افراد زیر نمونه هایی از محمد شعبانی های دیگرند که فقط با یک جستجوی ساده در گوگل بدست آمده و از بد شانسی بعضی هایشان شعر هم می گویند:
محمد شعبانی دانشجو و فعال سیاسی محمد شعبانی دانشجوی ارشد حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران محمد شعبانی از امضا کنندگان بیانیه محمد شعبانی مدیر اتحادیه ی باغداران مازندران
در همین گرگان خودمان هم از آن هایی که من می شناسم، صاحب یک فروشگاه لوازم خانگی، صاحب یک قصابی، و یک مواد فروش اسمشان محمد شعبانی است! کار تا جایی پیش رفته که حتی اسم پسرعمه ی من که 10 سال بعد از من به دنیا آمده هم محمد شعبانی است!!! ( آه! ای عمه ی عزیز! آخه چرا!؟ ) شما بگید من چکار کنم با این همه محمد شعبانی!؟ (یا آن همه محمد شعبانی با من چه کنند!؟)
ششم: تعداد اندکی مجله ی «همین فردا بود» در اختیار بنده است که خواندنش به تمام کسانی که می خواهند اشراف بر یکی از جریان های مهم شعر امروز داشته باشند توصیه می شود. دوستان گرگانی اگر تمایل به خرید این مجله داشتند با من تماس بگیرند: 09354041771
هفتم: بیست و سه، رمز بین ما دوتّاست مثل کدهای تیم جاسوسی مثل راز خــــــدا و پیغمبر لام الف رای ممتد ِ قاری!
و شعر که...
مثل ِ سوسک
شکل قلب برعکسم شکل پنج بی سینه شکل بی ِ بی: «بِ» «ی ِ» شکل عصر آدینه
مثل چوب می چرخم توی خاطرات لجن طرح تازه ی دردست رد پینه بر پینه...
واژه های این دفتر توی ذهن متروکم می کشند جارو تا خاک عشق دیرینه...
مثل داستان ها کاش رستمی قوی باشم تا نترسم از.. اما رستمی که تهمینه...
مثل سوسک می ترسم مثل سوسک می گریم مثل سوسک می میرم از فشار سنگین ِ...
گفت یکنفر: «اینقدر دست و پا نزن الکی عشق مثل دمپایی تو مخت که می شینه...» ... روی دست می بردند مورها به گورستان, سوسک را، نگیر اینبار بر دهانم آیینه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 اسفند1387ساعت 3:44 توسط محمد شعبانی |
|
|
گزارشی ازشانزدهمین جلسه ی نقد کتاب گلستان برگزار شده در چهارشنبه 6 آذر 87 به همت اهالی فرهنگ و کمیسیون فرهنگی شورای شهر گرگان گرگان – سالن اجتماعات شورای شهر- کوچه ی کلیسا – ساعت 4 نقد و بررسی کتابِ « گریه روی شانه ی تخم مرغ » منتخبی از اشعار شاعران پست مدرن می توانید کتاب را از سایت عروض دانلود کنید.
این گزارش را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.
و شعر
که از هر چه بگذریم...
ما Game Over بودیم قبل از اینکه بازی را آغاز خواهد کرد اکنون سوتِ قاضی را
تو می خوشی خود را به دست خونی آمپول با الکل استفراغ / می کردیم رازی را
ما خواب می بینیم: پیروزیم ! خوشحالیم ! رویای خام مرغکی بی پر که وازی را
سوی هجوم دسته جمعی عربها با... پای برهنه می دویم افکار نازی را
رد می کنیم از هفت خان خود را و در آخر از خویش می پرسیم: اینجایم چرا؟ زیرا... (!؟)
بودیم، ما بودیم، بودیم احتمالاً ما استاد پوشالی که صرفِ فعلِ ماضی را... دارد به... پخش زنده ی یک بازی ملی دو - یک به نفعِ ... آخ!! داور سوت بازی را...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 آذر1387ساعت 2:24 توسط محمد شعبانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دانشجوی کارشناسی ارشد عمران/سازه دانشگاه ارومیه
اهل شعر و تئاتر و کتاب و گرگان پرسپولیس، معماری، میلان کوندرا، زیدان ، قهوه ی بعد از نصف شب! گاه می نوسیم ناخودآگاه و گاه شعر که نه... |
| پیوندهای روزانه |
|
نشریه فرهنگی آدم برفی ها نشریه ادبی عروض تازه های ادبی انجمن شاعران ایران انجمن مجازی سایت رسمی باشگاه پرسپولیس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|